اسباب کشی
فهمی مرده ای و تولدی دوباره را در جای جای وجودت حس میکنی،نمی دانی این تو همانیست که بوده
و باور نداری انسان روزهای پیشین همین توییست که میبینی،گویی چند صباحی خود را به خواب زده
ای و شاید خواب تو را ربوده تا چشمانت را با سیاهی بیازماید.زین پس می فهمی که هر انچه تو را در
برگرفته بود چون مهی بود که چشمانت را به روشنایی ناب بسته بود.و می فهمی که تو تویی و جز
تو نخواهد توانست تو را در یابد.می فهمی که کسی نیست یاریت کند و این تویی که چون یاریگری
دلسوخته خود را همراهی میکنی.می فهمی که قلبی نیست برایت بتپد جز آن چه خود در سینه داری.و
میفهمی که تو همچون تمام خلقت تنهایی و در این وانفسای بی انسانی فریادت تنها و تنها به روحی
راه دارد که اقرب من حبل الورید است.و این جاست که سبک بال نفسی تازه میکنی چرا که می دانی
نوای درونت را نیز خود نسروده ای بلکه این نیز نجواییست که همنوا با پهنه هستی در رسای رحمانیت
کسی سروده شده که غفاریتش را در جای جای کلامش به نمایش گذاشته است....
پی نوشت:
دوست دارم یکی این قدر صدام بزنه تا از خواب بپرم بعد بفهمم که همش
یه خواب بوده...!!!!
حسین (ع) هنوز مظلوم است چون
وقتی خورشید عصر عاشورا غروب
کرد او هم میرود تا سال بعد ! تا یاد
بعد
امشب آسمان بارانیست .
آسمان هم انگار در سوگ فقدان کودکان معصومی که هر یک هزار آرزو داشتند می گرید.آسمان دلگیر
است از اشک های کودکی که امروز در مدرسه گلی جای نسترنش را گرفته بود
کودکان ایرانی!!!چه کشیدید وقتی دوستانتان را به ملکوت بدرقه می کردید.
یا صاحب الزمان...
دلم گرفته آقا از این همه ظلم
دلم گرفته از آدم هایی که اگر یک نفر در یک گوشه ی دنیا کشته شده بود صدایشان گوش فلک را کر می
کرد اما امروز که هم وطنشان در خود غلتیده لام تا کام حرف نمی زنند انگار نه انگار که چیزی شده!!!
انگار بی خیالی هم دارد وارد رگ و پی ایرانی می شود.هر روز و هر روز در گوشه ای از خاکمان کسانی
را سلاخی می کنند و ما ککمان هم نمی گزد.
وروز بعدش مثل هر روز به دانشگاه می آییم بدون این که ذره ای ناراحت باشیم.انگار غیرت رزمنده های
دهه شصت با خودشان به خاک سپرده شده.
چه می دانیم شاید فردا من یا عزیزترینم قربانی دستانی باشیم که عزیزترین دیگری را گرفت.
پی نوشت:کاش هرروز کسی درگوشمان زمزمه می کرد که:
بنی آدم اعضای یکدیگرند.....
